ali-sms
برگشتنت
همان قدر محال است
که خیال می کردم
رفتنت . . .
sanaz yazdani
طولش18سانته.رنگش صورتیه.تو شلوارآقایونه.نمیشه گفت خانومامیمیرن براش.ولی وقتی میگیرن تو دستشون احساس خوبی دارن.اگه گفتی چیه؟بله آفرین درسته (تراول پنجاه هزارتومانی)
nela
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد ،وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم...
"محمد علی بهمنی"
ali-sms
فکر کنم چند روزه ریاضیاتم ضعیف شده!!؟
چون دیگه نمی تونم آدم حسابت کنم.
ali-sms
یادش بخیر…
”من بودم و تو”
او بود و دیگری…
این روزها…
”تویی و او”
من ماندم و خدا